خرید بک لینک

برخی نظرات انتقادی

  • میرزا ابوالحسن شعرانی: از نقل ضعیف در روضه الشهداء عجب نباید داشت، چون در ادای مقصود واعظ، قوی است؛ اگر چه برای مقصود مورخ کافی نیست.[۱۰]
  • میرزا عبدالله افندی: اکثر روایات این کتاب بلکه همه آن ماخوذ از کتب غیر مشهور و غیر قابل اعتماد است.[۱۱]
  • سید محسن امین:روایات این کتاب غیر مستند و با واقعیات تاریخی تطبیق ندارد.[۱۲]
  • محدث نوری: برخی از گزارشهای این کتاب بدون پشتوانه تاریخی است.[۱۳]
  • شهید مطهری: پر از دروغ است و تألیف آن مانع مراجعه به منابع اصلی و مطالعه تاریخ واقعی امام حسین(ع) شده است.[۱۴]
  • سید محمد علی قاضی طباطبایی: مطالب آن بیارزش و از درجه اعتبار ساقط است.[۱۵]

انتقاداتی بر کتاب روضه الشهدا کاشفی
با این همه کتاب نام برده نه تنها کامل و خالی از نقص نیست ، بلکه متخصصین علوم اسلامی و تاریخی نسبت به صحت علمی محتوای این کتاب عمیقاً تردید کرده و انتقادات شدیدی نسبت به آن وارد نموده اند.
به عنوان مثال آیت الله مرتضی مطهری در کتاب حماسه حسینی خود ، مطلب مفصلی درنقد کتاب روضه الشهدا کاشفی نوشته است که در ادامه به مرور بخشی از نظرات آیت الله مطهری در مورد روضه الشهدا می پردازیم :
ملاحسين كاشفى و كتاب « روضة الشهداء »
مى گويند : در همان گرماگرم روز عاشورا كه مى دانيم مجال نماز خواندن هم نبود و امام نماز خوف خواند [ حتّى دو نفر از اصحاب آمدند خودشان را براى امام سپر قرار دادند كه امام بتوانند اين دو ركعت نماز خوف را بخوانند. ( نماز خوف يعنى همين نماز فريضه را به صورت قصر مى خوانند . ) قطعاً امام با عجله هم مى خوانده اند . تا امام اين دو ركعت نماز را خواندند ، اين دو نفر در اثر تيرهاى پياپى كه مى آمد ، از پا درآمدند . مجالى براى نماز خواندن به اينها نمى دادند . ] ، امام فرمود حجله عروسى راه بياندازيد ، من مى خواهم عروسى قاسم را با يكى از دخترهايم ، لااقل شبيهش هم شده ، در اينجا ببينم . ( حالا قاسم يك بچّه سيزده ساله است . ) چرا ؟ آخر آرزو دارم ، آرزو را كه نمى توانم به گور ببرم . شما را به خدا ببينيد ، يك حرفى است كه اگر به زن دهاتى بگويى ، به او برمى خورد . گاهى از يك افراد خيلى سطح پايين [ مى شنويم كه ] من آرزو دارم عروسى پسرم را ببينم ، عروسى دخترم را ببينم . حالا در يك چنين گرماگرم زدوخورد كه مجال نماز خواندن نيست ، مى گويند حضرت فرمود كه من در همين جا مى خواهم دخترم را براى پسر برادرم عقد كنم و يك شكل عروسى هم شده است در اينجا راه بياندازم . يكى از چيزهايى كه از تعزيه خوانى هاى قديم ما هرگز جدا نمى شد ، عروسى قاسم بود ، قاسم نوكدخدا ، يعنى نوداماد ، قاسم نوداماد ؛ درصورتى كه اين قضيه در هيچ كتابى از كتابهاى تاريخى معتبر وجود ندارد .
اين مرد عالم ، حاجى نورى ، مى گويد : اوّل كسى كه اين [ قضيه ] را در كتابش نوشته است ، ملاحسين كاشفى بوده در كتابى به نام « روضة الشهداء » و اصل قضيه دروغ و صددرصد دروغ است . سبحان اللَّه ! گفت :
بس كه ببستند بر او برگ و ساز گر تو ببينى نشناسيش باز

... قبلًا عرض كردم ، كتابى است معروف به نام « روضة الشّهداء » از ملّا حسين كاشفى .
حاجى فرموده بود كه اين داستان زعفر جنّى و داستان عروسى قاسم ، اوّل بار در كتاب اين مرد آمده است . حقيقت اين است كه من اين كتاب را نديده بودم . خيال مى كردم در آن يكى دو تا از اين حرفهاست . بعد كه اين كتاب را - كه به فارسى هم هست و تقريباً در پانصد سال پيش تأليف شده است - [ خواندم ديدم از اين داستانها زياد است. ] ملّا حسين كاشفى مردى است كه واعظ هم هست ، اتّفاقاً اين بى انصاف مرد باسوادى هم بوده است ، كتابهايى هم دارد ، صاحب انوار سهيلى [ است ] كه خيلى عبارت پردازى كرده و مى گويند كليله و دمنه را خراب كرده است . به هر حال مرد باسوادى بوده است .
تاريخش را كه انسان مى خواند ، معلوم نيست كه او شيعه بوده يا سنّى ، و مثل اينكه اساساً يك مرد بوقلمون صفتى هم بوده است ، در ميان شيعه ها خودش را يك شيعه صد در صد متصلّبى نشان مى داده و در ميان سنّى ها خودش را حنفى نشان مى داده است. اصلًا اهل بيهق و سبزوار است . سبزوار مركز تشيّع بوده است و مردم آن هم فوق العادّه متعصّب در تشيّع . اينجا كه در ميان سبزواريها بود ، يك شيعه صد در صد شيعه بود . بعد مى رفت هرات . ( مى گويند شوهر خواهر عبدالرّحمن جامى يا باجناق او بود . ) آنجا كه مى رفت ، به روش اهل تسنّن بود .
اين مرد ، واعظ هم بوده است . چون در سبزوار بود ، ذكر مصيبت مى كرد . كتابى نوشته است به فارسى . اوّلين كتابى كه در مرثيه به فارسى نوشته شده همين كتاب روضة الشّهداء است كه در پانصد سال پيش نوشته شده است ، چون وفات كاشفى در 910 ، اوايل قرن دهم ، بوده است و اين كتاب يا در اواخر قرن نهم هجرى نوشته شده است يا در اوايل قرن دهم . قبل از اين كتاب مردم به منابع اصلى مراجعه مى كردند .
شيخ مفيد ( رضوان اللَّه عليه ) ارشاد را نوشته است و چقدر متقن نوشته است. ما اگر به ارشاد شيخ مفيد خودمان مراجعه كنيم ، احتياج به منبع ديگر نداريم . [ در ] تواريخ اهل تسنّن ، طبرى نوشته است ، ابن اثير نوشته است ، يعقوبى نوشته است ، ابن عساكر نوشته است ، خوارزمى نوشته است . من نمى دانم اين بى انصاف چه كرده است ! من وقتى اين كتاب را خواندم ، ديدم حتّى اسمها جعلى است ؛ يعنى در ميان اصحاب امام حسين اسمهايى را مى آورد كه اصلًا چنين آدمهايى وجود نداشته اند ؛ در ميان دشمنها اسمهايى مى برد كه همه جعلى است ؛ داستانها را به شكل افسانه در آورده است . چون اين كتاب اوّلين كتابى بود كه به زبان فارسى نوشته شد ، [ مرثيه خوانها ] كه اغلب بى سواد بودند و به كتابهاى عربى مراجعه نمى كردند ، همين كتاب را مى گرفتند و در مجالس از رو مى خواندند . اين است كه امروز مجلس عزادارى امام حسين را ما « روضه خوانى » مى گوييم . در زمان امام حسين روضه خوانى نمى گفتند ، در زمان حضرت صادق هم روضه خوانى نمى گفتند ، در زمان امام حسن عسكرى هم روضه خوانى نمى گفتند ، بعد در زمان سيّد مرتضى هم روضه خوانى نمى گفتند ، در زمان خواجه نصيرالدّين طوسى هم روضه خوانى نمى گفتند . از پانصد سال پيش به اين طرف اسم اين كار شده « روضه خوانى ». روضه خوانى يعنى خواندن كتاب روضة الشّهداء ، همان كتاب دروغ . از وقتى كه اين كتاب در دست و بالها افتاد ، ديگر كسى تاريخ واقعى امام حسين را مطالعه نكرد و شد افسانه سازىِ روضة الشّهداء خواندن . ما شديم روضه خوان ، يعنى روضة الشّهداء خوان ، يعنى افسانه ها را نقل كردن و به تاريخ امام حسين توجّه نكردن .
[ حماسه حسینی(1) ، مرتضی مطهّری ، انتشارات صدرا ، چاپ شانزدهم ، زمستان 1369 ، ص 28 و 53 ـ 54 ]
[ مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى ، ج 17 ، ص : 77 و 94 ـ 95 ]

برچسب: نویسنده: بردیا رضاپور تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1397 ساعت: 18:49

صفحه بندی