اين مطلب را خيلي اتفاقي در اينترنت ديدم
و به بهانه لنگه كفش خوردن حاج محمد رحماني
در نقش شمر امام عاشوراي سال:1392
گذاشتم تا دلگرميباشد براي ذاكران اشقياخوان اززبان يك پيشكسوت
***(((کتک بخوری یعنی کارت درست است)))***
حاج محمد تَلّي 45-46 سالش بیشتر نیست، ولی موها و ريشهاش کامل سفيد شده. ابروهای پرپشت و گرهخورده سياهش اما باعث شده چهرهاش مردانهتر و كمي خشن جلوه كند. بیخود نیست که همیشه مخالفخوان بوده. يكیدو جمله که حرف ميزند، معلوم میشود این خشونت فقط و فقط ظاهری است: «از طفوليت بچهخوان بودم؛ طفلان مسلم و سكينه و اينها. ولي وقتي به بلوغ رسيدم، صدام عوض شد و آمدم سراغ اشقياخواني.»
اشقياخوانها بايد آدم هاي پردل و جرأت و از خودگذشتهاي باشند. چون ممکن است خيلي وقتها با اظهار لطف بيش از حد مردم – یعنی لعن و نفرين و حتي كتك- روبهرو بشوند. حاجمحمد خودش چنین تجربهای ندارد. ولي تعريف ميكند كه چندتا از رفقايش بعد از اجراي تعزيه در يكي از شهرهاي لرستان برای يادگاري يك كتك مفصل و جانانه نوش جان كردهاند تا دیگر هوس نکنند شمر و خولی و یزید و عمر سعد باشند. ولی براي يك اشقياخوان همین فحشها و کتکها از هر تعريف و تمجيدي شيرينتر است. چون معنياش اين است كه توانسته كارش را درست انجام بدهد.
حاج محمد تَلّي در این یکیدو سال کمتر بازی میکند و بیشتر سعی میکند بهعنوان شبیهگردان یا ناظمالبکاء یا همان کارگردان تجربیاتش را به دیگران مخصوصاً جوانترها منتقل کند: «اگر همیشه ما باشیم، جوانها كناره میگيرند و وارد گود نمیشوند.»
او هم از بین خاطرات ریز و درشتش خاطره محرمی را تعریف میکند که ميخواستند تعزيه متوكل عباسي را اجرا كنند و صدايش گرفته بود: «برای بازی در نقش غلامِ متوكل دعوتم کردند. گلوم گرفته بود و نميتوانستم حرف بزنم. ولی كس دیگری نبود آن نقش را بازی کند. وقتي لباس پوشيدم، بدنم شروع كرد به لرزيدن. رفتم تو مسجد گريه كردم. گفتم اينها آمدهاند برای تعزیه و من صدام درنمیآید، کمکم کن. سر اجرا، صِدام ششدانگ باز شد و بعدش دوباره گرفت.»
برچسب:
نویسنده: بردیا رضاپور