خرید بک لینک

پیشکسوت تعزیه و استاد مخالف, خوان,ی جناب آقای محمود زرندی ساکن تهران متولد روستای ابراهیم آباد - شهرستان بوئین زهرا – استان قزوین

اجر مخالف خوانها بيشتر است !!!

خاطرهاي دارم از زماني كه خيلي كوچك بودم و در روستاي ابراهيمآباد بويين زهرا زندگي ميكردم. آن موقع بيشتر تعزيهخوانها در ماههاي سرد سال كه دهقانها و كشاورزها كار زيادي براي انجام دادن نداشتن و شبها بلندتر بود به روستاي ما ميآمدند و تعزيه اجرا ميكردند. هميشه بزرگترها به ما سفارش ميكردند كه احترام تعزيهخوانها بهخصوص شبيهخوانهاي موافق را داشته باشيم. آن موقع وسايل ارتباطي مثل حالا نبود. انگار فاصله دهات و شهرها از هم بيشتر بود. وسيله رفتوآمد آنچناني وجود نداشت و چون شبها تاريك و سرد بود، هر كدام از اهالي ده تعدادي از اين شبيهخوانها را براي پذيرايي و استراحت به خانه ميبردند. يكبار در يك زمستان سخت برفي، دستهاي شبيه خوان به دهمان آمدند. بعد از اجراي تعزيهشان همه اهالي ده دور بچهخوانها و شبيهخوانهاي موافق جمع شدند و هر كدام با اصرار آنها را مهمان خانهشان كردند. آنها بر اين باور بودند كه مهمان شدن اين دسته از شبيهخوانها به خانه و زندگيشان بركت ميدهد. خوب يادم هست كه شبيهخوان شمر و عمر بن سعد و ابنزياد در سرما مانده بودند و هيچكس كوچكترين تعارفي به آنها نكرد تا آنها را به خانهاش دعوت كند. غم عجيبي در چهره آنها بود. آنها فقط نقش اين افراد ملعون را بازي ميكردند و مردم ده با اينكه اين را ميدانستند باز هم دوست نداشتند با آنها هم سفره شوند. دست آخر ريش سفيدان ده با خواهش از اهالي ده آنها را هم تقسيم كردند و هر كدام از آنها به خانه يكي از همسايههايمان رفت. اين تصوير شايد براي ۶۰سال پيش باشد (سال1393این مصاحبه انجام گرفته است) اما من هنوز به روشني آن را بهخاطر دارم. بعد از اين ماجرا مدتها به اين خاطره و غمي كه در چهره آنها بود فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه بدون حضور و شهامت اين مخالف خوانها براي اجراي نقش، اصلا موافق خوان و تعزيه معنايي پيدا نميكند. اين شد كه من هم تصميم گرفتم پا در اين راه سخت بگذارم و مخالف خوان شوم. بارها هنگام اجراي رجز خواني مخالفخوان مردم از شدت علاقه به شهداي كربلا ما را لعن ونفرين ميكردند. اما ما همه اينها را به عشق امامحسين(ع) تاب ميآورديم و در اين وقتها ما هم همزمان با آنها زير لب به يزيد و عمر سعد و ابن زياد لعنت ميفرستاديم. يكبار از يكي از مخالفخوانها خاطرهاي به گوش ما رسيد. ايشان همراه گروهي عازم كربلا شده بود. هنگامي كه ايشان نزديك حرم ميشوند از خجالت اينكه سالها نقش شمر ملعون را بازي كرده بود پاي رفتن به حرم مبارك امامحسين(ع) را نداشته است. همانجا مينشيند و شروع به اشك ريختن در پيشگاه حرم امام(ع) ميكند. همان شب ايشان در خواب به محضر حضرت اباعبدالله الحسين(ع) مشرف ميشوند و امام به ايشان ميفرمايند كه اتفاقا شما بايد در صف اول اين كاروان حركت كنيد و به خاطر اين كار اجر زيادي براي شماست. من هميشه اين دو خاطره را در ذهن دارم و همينها در اين ۵۰سال تاب مخالف خواني در محضر شبيهخوان امام(ع) را به من داده است.

برچسب: نویسنده: بردیا رضاپور تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 4:48

صفحه بندی